احمد بن محمد ميبدى
505
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
و أذكار بر زبان بنده روان است ، واردات انوار در دل وى تابان است . و تا اعضا و جوارح بنده به صفت ادب در نماز است جان و روان وى در حضرت راز و نياز است . برعكس ، تا بر زبان بنده بيهده مىرود ، دل وى در غفلت و تارى باشد و تا گام از دايرهء فرمان به در نهد ، شيرينى ايمان به دل او راه نيابد . و لكن چون بنده به قضاى الهى به دام شيطان گرفتار آيد ، كوشش وى سود ندهد و حكم ازل را ردّ نتواند ! بلعم باعورا زاهد بزرگ بنى اسرائيل ، چند صد سال در عبادت و تسبيح به سر برد و چند صد پرستشگاه و رباط بساخت و در پناه اسم اعظم راه اخلاص رفته بود . دشمنان موسى او را گفتند : شما مردى توانا و دانا هستيد و از او خواستند كه دعاى بدى در حقّ موسى كند و چون بواسطهء آن خوشآمدها ، هواى نفس بر او مستولى شد دعائى بد دربارهء موسى كرد ! گويند آن تير دعا كارگر افتاد و موسى چهل سال در صحراى تيه سرگردان بماند و در آن مدت از آنجا كه رخت برگرفتى ، همانجاى دوباره رخت بنهادى ! موسى دلتنگ گشت و گفت : مرا چه بود كه در تيه ماندهام ؟ گفتند تير دعاى بلعم در قدم تو مؤثر افتاده كه چنين شدهاى ! موسى گفت ، چه كنم ما را خود دعائى مستجاب نيست ؟ ياران گفتند : هست ! تو از خدا بخواه ! آنگاه موسى يد بيضا از آستين استقامت بيرون كرد و تير دعائى به سوى او پرتاب نمود - تير به هدف اصابت رسيد ، و موسى خود گفت اى بلعم ما را تير دعوتى است كه در هركس اندازيم دمارى از او برآريم ! اين بود كه تير دعا به سينهء بلعم اصابت كرد و بهينه چيز كه ايمان و اسم اعظم بود از او گرفته شد و از آن پس مانند سگ زوزه مىداد و زبان بيرون مىكشد ! اين است كه خداوند فرمود : إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ ، كه چون خداوند ارادهء تاديب كسى كند غرور و خودپسندى و خودبينى در او ايجاد مىكند و آنان به دست و پاى خود بسوى تباهى و نابودى مىروند ! ! 15 - وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً . آيه . بر زبان تفسير ، سجود كافر ، سجود كره است ، ازآنرو كه به وقت محنت در حال شدت ، دفع گزند خويش را بوسيلهء سجده كند و تواضع نمايد . مصطفى ( ص ) فرمود : هركه خداى را سجده كند براى جلب نفعى و طمعى ، يا دفع شرّى و ضررى ، آن سجود ، سجود كراهت است ، و سجود طوعى آنست كه محض اطاعت فرمان و اجلال عزّت حق باشد كه در آن نه شوب طمع و نه اميد عوض و نه بيم از محنت باشد . بدينگونه كه شخص در سجود و دل در وجود جان در شهود و شخص باوفا ، و دل باجفا و جان باصفا باشد ! بو يزيد بسطامى در خواب شنيد كه از مقام صدر طريقت به او مىگويند : درگاه ما را ركوع و سجود بىانكسار دل و بىصفاى جان به كار نايد ! كه خزائن عزّت ما پر از ركوع و سجود خداوندان دل است . چون به درگاه ما آئى ، درد دل بر جام جان نه و به حضرت جانان فرست كه درد دل را به نزد ما منزلتى است . پير طريقت گفت : توحيد در دلهاى مؤمنان بر قدر درد دلها بود ، هر آن دلى كه سوختهتر و درد وى تمامتر ، با توحيد آشناتر و به حق نزديكتر است : بىكمال سوز دردى ، نام دين هرگز مبر * بىجمال شوق و صلى ، تكيه بر ايمان مكن [ آيات 27 - 17 ] ( تفسير لفظى ) 17 - أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ . خداوند از آسمان آب فرستاد ، پس در رودها برفت و به اندازهء